یکی آنجا تنها بود...*


یکی آنجا تنها بود...*

«دردی اگر داری و همدردی نداری

با چاه آن را در میان بگذار! با چاه!

غم روی غم انداختن دردی است جانکاه»

گفتند این را پیش از این، اما نگفتند،

     گر همرهان در چاهت افکندند و رفتند

آنگاه دردت را کجا فریاد کن؟!...آه         « فریدون مشیری»

اینک که این مکتوب را تهیه می کنم، هشتمین یا نهمین روز از اغمای مظلومانه قهرمان فاتح قلل هشت هزار متری هیمالیا «محمد اوراز» بر تخت های بیمارستانی در پاکستان  می گذرد.

حادثه در آنی اتفاق افتاد و سرعت سقوط بهمن در مقابل کوتاهی خبر و پیگیری ناقص موضوع در ایران رنگ باخت. آری بهمن در آنی، تیم ملی کوهنوردی کشور را بر فراز ارتفاعات قله «گاشربروم ـ1» واقع در هیمالیای پاکستان تار و مار کرد. اما موضوع به همین جا ختم نشد، اقبال به ما روی آورد و محمد اوراز ـ این قهرمان نامدار کوهنوردی کشور از زیر خروارها برف رهایی یافت ولی گویی این معجزه هم سودی نداشت!! آنقدر بی تفاوت از کنار موضوع گذشته ایم که حتی تامین هزینه فوق العاده پرواز هلی کوپتر امداد توسط ارتش پاکستان که در منطقه مستقر است برای ما میسر نیست!! با هر بدبختی و فلاکتی بود پرواز انتقال انجام گرفت. و اینک «محمد اوراز» در غربت و تنهای همیشگی خود رد پاکستان تنهاست گویی این سفر را نیز بی یارو یاور به پایان خواهد رساند.

وقتی رسانه های گروهی در پاسخ به مخاطب و عمل به دکترین «مخاطب مداری» لحظه به لحظه اخبار مربوط به حادثه ناحیه جمجمه یک فوتبالیست که در خارج از صحنه ورزشی به آن دچار شده است را پوشش می دهند، قطعاً در این حادثه که مخاطبان از کنار آن به راحتی می گذرند، وظیفه رسانه های ملی سکوت است و سکوت!!

«محمد اوراز» قهرمانی که 5 قله بالای 8000 متر جهان را صعود کرده و تنها مربی دارای درجه یک بین المللی ایران است، هم او که نخستیم مدال طلای استان آذربایجان غربی را رده جهانی با فتح قله اورست به ارمغان آورده هرگز تصور نمی کرد که اینچنین ناتوان و درمانده بر تخت جراحت آن هم در غربت ـ غربتی مضاعف و کشنده ـ وانهاده شود. و...

من به تنگ آمده ام از همه چیز

بگذارید هواری بزنم،

آی! با شما هستم!

این درها را باز کنید.


*- فرشید فاریابی، یاس نو، پنج شنبه 6/6/82. شماره 145. ص13.

/ 0 نظر / 58 بازدید